تو يه ظهر دلتنگ از روز هايي که سخت ميگذره واسه مني که ميدونم ، يه خبر خوب از يه دوست خوب مثه يه آب خنک بود جيگر آدمو خنک ميکرد . دلم گرفته بود . خوب نگاه کن . نميدونم توي يه حس عجيبي گير افتاده بودم . يه حس عادي شدن . يه دلتنگي عجيب که هيچ تموم نميشه . چشام به اونييه که بياد و تو اون موقع تاريک شب که آدمو حس خوب بودنش پر ميکنه ، دست منم بگيره ..نگام کنه و اشکام رو پاک کنه . نميتونه از عشقش بگم .يا بنويسم ..کار من نيست . من چه قدر بي محلي و اون بالا همش گفته مخلصتم . حالا هم درد دل رو بر ميدارم و ميبرم پيش اون . خشته از همه کلاس هاي تحليل سازه هاي بتني و فولادي و دلتنگ از تمام معادلات بي انتهاي رياضيات ، بي محل نسبت به تمام حق کشي ها و باند بازي ها و خالص از تمام درد هايي که وجودم رو پر کرده ، در آسمون رو باز کن و آغوش تنگت رو برا من حاضر کن . من خيلي بهت نياز دارم من ميام اما نه مثه هميشه با کلي درد دل ..دوست دارم يه شبم تو از شيفتگيهات بگي . از اين که تو تنها کسي هستي که با اون دل بزرگت ميتوني عاشق چند ميليارد نفر باشي ..نميدونم منو چه به فضولي ها .....اما خوب منم خيلي ميخوامت ..اما هميشه تو خواسته هام محو شدم ..يه روز اين ....يه روز فلان ....من هميشه شرمنده اون دست نوازش گرت و اون قلب عاشقت بودم . اما امشبم دست کمي ندارم ...ميدونم بازم دلتنگيتو پيشت آوردم ...دلتنگي کسي در آن سوي فاصله ها ....اون جا ..اون جايي که من ميشه همش رو تو اين شبا برم؟.
دستاي ضعيف منو بگير و منو مستم کن از عشقت . امشب ....

زندگي و عشق . زندگي و صميميت ..آزادي که به قول يحيي ديگه نميتونه تو کوچکترين گلوي يه پرنده هم بخونه . و زندگي با آب . با سبزه وبا طراوت قطرات آبي باران ....کار و تو .همه براي تو . فقط . يه ماه خوب و تنها تو آسمون رفاقت که داره کامل کامل براي چشاي تنهاي من خود نمايي ميکنه و ياد تو که قلب شب رو تا ته زندگي ميشکافه و صورت نازنين تو را از ميان انبوه تفکر هاي زرد رنگ ، چون تمثيل عشق سرخ هميشه جاويد ، بيرون مي آورد و من محو تماشا از کنار آواي شب تا نهر خوب خوشبختي با پاي برهنه زمين زخمي را به ناله برگ هاي زردتر زندگي آشنا ميکنم . دلتنگ دلتنگ سينه شکافته شده را با رنگ هاي سرخ دانه هاي انار نگاهت پر ميکنم و با دستان خوبِ خالي خودم تمام آزادي خودم را براي عشق به تو قرباني ميکنم ....!


سلام. اولا پيشاپيش عيد رو تبريك مي گم:r:
دوما مي خواستم لينك وبلاگم را كه به زودي شروع به كار مي كنه رو تو وبلاگت بذاري
با تشكر..........
پامچال:Y::%::&::^::(::*::S::P::O::N::M:
Posted by: پامچال at March 15, 2004 07:35 PMسلام آقانيما..........ممنون كه وبمودرست كرديد...خيلي نازشده.........ممنونم.......:Q::Q::Q::Q::Q::Q::Q::Q::a::_::_::_::_::_::g::g::g::g:
Posted by: setareh at March 15, 2004 03:29 PMسلام برهمه دوستاي گلم.......وايي چقدردلم براتون تنگ شده بود......ولي خداروشكراومدم......اين پيام
همگانيست.....راستي عيدراپيشاپيش به همتون تبريك مي گم.....واميدوارم سال خوبي داشته باشيد.....
آرزومندآرزوهاي طلاييتون هستم.....راستي فرداهم 4شنبه سوريه.....اميدوارم بهتون خوش بگذره.....آسمون
آبي روشن آپ ديت شد.....منتظرقدوم سبزتون هستم......تادرودي ديگربدرود.....اي غايب ازنظربه خدامي سپارمت...
سلام برهمه دوستاي گلم.......وايي چقدردلم براتون تنگ شده بود......ولي خداروشكراومدم......اين پيام
همگانيست.....راستي عيدراپيشاپيش به همتون تبريك مي گم.....واميدوارم سال خوبي داشته باشيد.....
آرزومندآرزوهاي طلاييتون هستم.....راستي فرداهم 4شنبه سوريه.....اميدوارم بهتون خوش بگذره.....آسمون
آبي روشن آپ ديت شد.....منتظرقدوم سبزتون هستم......تادرودي ديگربدرود.....اي غايب ازنظربه خدامي سپارمت...
نيما يه پس ورد به من بده من بايد يه جاي خلوت حرف بزنم.
Posted by: babak at March 15, 2004 02:27 AMبابام ميگه آپ کن که خدا از آپدیت کنندگان است
Posted by: vinchenzo at March 14, 2004 10:30 PMسلام
وبلاگ واقعاَ با حالي داري اگه موافقي باهم تبادل لينك داشته باشيم يه ندا بده
در ضمن آپ (آپ ديت) كردم و يه سفره هفت سين توپ هم پهن كردم حتما يه سري بزن
قربون داداش گلادياتر
ن با اين حس كشنده چه كنم؟
Posted by: babak at March 14, 2004 01:51 AMسلام خانه دوست جان
چقدر وبلاگتون زيباست:)
من تعجب ميكنم كه چرا تا به حال اينجا رو نديده بودم
شاد باشيد:)
حتي خونه تو بدون تو صفايي نداره... اما دل چون ميدونه نبودت واسه چيه توي خونه ت جشن ميگيره... خونه رو آب و جارو ميكنه تا از راه برسي... منتظرم...
Posted by: setare at March 13, 2004 10:50 AMسر خود را مزن اينگونه به سنگ... دل ديوونه تنها دل تنگ... دل تنگم دل تنگ...
Posted by: setare at March 13, 2004 10:41 AM:Q::Q::Q::Q::Q::Q::Q:
Posted by: setare at March 13, 2004 10:39 AMسلام نيما...بازم اومدم...كي برميگردي...داداشي...اميدوارم رو لبات هميشه گل خنده باشه...صبا
Posted by: at March 13, 2004 10:16 AMسلام...عكس اين ساعت ها من رو به ياد نوروز مي اندازه....يك سال نوشتن چيز كمي نيست...پيشاپيش تولد اين خونه ي با صفا رو بهتون تبريك مي گم.
Posted by: nooshin at March 11, 2004 11:29 PMسلام دادا
:a:
دلم واست تنگ شده زندگي به همون قشنگي شده كه تو ازش گفتي.و آزادي كه ما بدستش اورديم.همين كه ميتونيم راحت و با لبخند زندگي كنيم همين يعني خوشبختي:j:
نيما نازنين صبا...من همش تو فكر شماها هستم...مطمئنم داره بهتون خوش ميگذره...براتون ارزوي خوشبختي دارم...نيما جات خيلي خاليه...وقتي اومدم اينجا اشكم در اومد...چند روزه كه صبا دل تنگه وكسي نيست تا براش بگه...نيما با خاطره هاي خوش برگرد...يادت نره سوغاتي صبا رو...همون فال حافظو ميگم...برام بيارش...مي خوام نظر خواجه شيرازو بدونم...از همين جا ميگم...گلوري عزيزم...:Q::Q:چشمت روشن نازنينم...:_:خوشبختيت مبارك باشه گل صبا....خيلي حرف دارم ولي باشه واسه وقتي كه برگشتي....صبا:s:
Posted by: نسيم صبا at March 11, 2004 10:48 AMلوگوتو ميذارم// كلاس بلاگم ميره بالا/
Posted by: vinchenzo at March 11, 2004 10:48 AMخيلي قشنگ نوشتي/// اما به پاي گلوريا نميرسه/// خيلي قشنگ بود:a:
Posted by: vinchenzo at March 11, 2004 10:47 AMسلام آي پي ضايع كن :c: ........
من باز هم برگشتم......... نيما جان من يك ماه دو دو سه روز ديگه بايد مي اومدم ......... شوخي كردم......ولي ميخواستم تا 22 نشه بازي نشه...........
در هر صورت يه چيزايي نوشتم.......البته چندين متن داشتم كه آپ نكردم...نميدونم چرا ولي شايد توي گپ خودموني ها نوشتم....نمي دونم
فعلآ :j::j::j::j::j::g:
:j:
Posted by: babak at March 11, 2004 04:48 AMسلام...خوبي سفر خوش بگذره ...انگار بازم دلتنگي ...به اميدي كه يه روز همه چي درست بشه....
Posted by: alireza at March 10, 2004 12:52 PMداره كم كم يك ساله مي شه . خوبيش اينه كه 4 روز بعد از من به دنيا اومده . راستي نيما جونم اگه اومدي تهران حتما خبرم كني ها .
Posted by: babak at March 10, 2004 01:57 AMخوبه اين چند وقتي كه از دنيا قهر كرده بودم خيلي اتفاقا افتاده كه من ازشون بي خبرم. هر چند نمي دونم جريان چيه ولي در هر صورت بهترين آرزوها رو براي عزيز ترين دوستم مي كنم و براش سفر خوشي رو از خدا مي خوام.:j:
Posted by: babak at March 10, 2004 01:53 AMواي امشب از خوشحالي 7 تا رز قرمز يادم رفت... اما اشكالي نداره اونا رو پر پر ميكنم توي آب با هزار تا آرزو ميريزم پشت سرت...
Posted by: setare at March 9, 2004 09:46 PMخدا به همراهت عزيزم.... آب و گل يادم نميره... فداي تو........ سلام برسونيا.... زود برگرد... خوش باشي...
Posted by: setare at March 9, 2004 09:45 PMكسي چه ميدونه ..همين ديروز تا ظهرش روحم هم خبر نداشت .و اين آخرين پيامه ...يه ساعته ديگه نيما تو راهه...
Posted by: نيما |خودم at March 9, 2004 09:38 PMرسیدی تماس بگیر. من دیگه اکانت ندارم. یادت نره! ... وای!!!!!!!! امشب خوابم نمی بره.
Posted by: at March 9, 2004 08:06 PMنیما؟ فکر می کنی فردا زود بیاد ؟
Posted by: گلوریا at March 9, 2004 07:58 PMیه روز برا همیشه کنارت می بینیش ... اون وقته که عشق تعبیر می شه. منم اینجا تنهام. منتظر روزهای خوب ... من بیشتر از 4 فروردین، منتظر 6 اردیبهشتم. و فعلآ منتظر فردا ... مراقب خودت باش. چیزی یادت نره. بی صبرانه"تر" منتظرم.
Posted by: گلوریا at March 9, 2004 07:57 PMیه رازی هست که منتظرم ببینم اگه تعبیر شد بهت بگم :m: چون ... باورش برا خودمم سخته!!!!!! اما لذتی داره ه ه ه ه ه ه ه ه :_:
Posted by: گلوریا at March 9, 2004 07:53 PMسفر خوبی داشته باشی .. خوش اومدی !!!!!!!! :g::j::R:
Posted by: گلوریا at March 9, 2004 07:52 PMهمیشه همه چیزو نمی شه گفت ... اسیر کلمه کرد ... یادته؟ ... وقتی کلمه ها کم می آرند، دستا حرکت می کنند ... لبها می بوسند... آخخخخخخخخخخ ...
Posted by: گلوریا at March 9, 2004 07:51 PMدستاشو از هم باز کرد ... ببین! اندازه یه دنیا خوشحالم ... کلی حرف دارم.
Posted by: گلوریا at March 9, 2004 07:49 PMاشک تو چشماش حلقه زده بود ... دیدی خوابت تعبیر شد؟ ... دیدی اگه خدا بخواد همه چی درست می شه ؟ ... مگه تا حالا دروغی از من شنیدی؟ ... فریادمو نمی شنوی؟ ... حسمو نمی بینی ؟
Posted by: گلوریا at March 9, 2004 07:47 PMمن هنوزم نگرانم كه تو حرفامو ندوني.... اين ديگه يه التماسه من ميخوام بياي بموني
Posted by: at March 9, 2004 07:35 PMنيما كم دلمون تنگ بود تو هم كه اينقدر قشنگ تصويرش كردي كه نگو...دلتنگيهامو بگير از من
غمهاتو اي آيينه حاشا كن...
چي بگم...تو ديگه حرف رفتن نزن...كه دل صبا ميتركه به خدا...عزيزتريناي صبا يكي يكي دارن ميرن...تو بمان ....تنها توبمان...تو بدان تنها توبدان...تو بخوان تنها تو بخوان....اميد وارم به تموم ارزوهاي قشنگ زندگيت برسي....من بر اي ارزوهاي قشنگت دعا ميكنم...داداشي من منتظر تولد خانه دوست ميمونم....خوش بگذره...باي...صبا:q::q::q::b:
آخخخخخخخخخخخخخخخخخخ جونممممممممممممممممم...اولللللللللللللللللللللللل...شدم خدايا متشكرمممممممممممممممممممممم...اينجا اول شدن ارزش دارهههههههههه:Q::Q::Q::Q::@::@::@::@:
Posted by: nasim saba at March 9, 2004 06:29 PM