اولين کار من با فوتو شاپ:

فردا valentine شده....ا روزيه که که توش يه آدم قراره متولد بشه...امشب شبيه که من قالبمو بعد از تقريبا يه سال تغيير کلي ميدم.....خداي من چه قده اتفاق و من ميدونم که I'm all alone ...نيگا کن هر کسي توي اين آسمون يه ستاره داره....امشب شبيه که فرداش هر کسي به عشقش هديه ميده..اما من باز هم تنهام ...خودم خواستم..کسيکه فردا از ميان اينهمه بي رحمي من متولد ميشه با تمام وجودش تلاش کرد..خوب اما من باتزم نخواستم..شايدم من هيچ وقت اين درس رو ياد نگرفتم که منم ميتونم که از دست ندم....خيلي دلتنگي و بيتاب..من ميدونم...چون خودم هم حال وروز خوشي ندارم...چشام ديگه سو ندارن کاش ميشد تو تولد تو من ميمردم..ميبيني امسال تو روز valentine من شدي...اين روز همه چيش کامله..تولد تو ..اونم توي 14 فبريه.....خوب ميبيني...اما تنها چيزي که نداره اينه کن من بازم نيومدم..ميبيني؟...نخواستم اين روز خوبتو خراب کنم ....نميدونم از نگاه کردن تو چشات شرمم ميشه..خجالت ميکشم.شب شبه عجيبي خواهد بود..بين من و تو همش يه نفس فاصلست ميبيني؟....خوب ميدونم و خوب ميدوني که کسي هيچي نميدونه...خودم هم نميدونم....
امشب شب خيلي خوبيه...واسه همه...منم ..چون فردا تولدته...پس فردا valentine هم هست....من و تو زير يه آسمونيم...بلند شو برو شب رو خوب نگاه کن....منم بهش نگاه ميکنم...اشکات مه در اومد..مثه الان من...خوب دور و برتو نگا کن..وقتي ديدي کسي نيست....بيا..بيا تو آغوش من....منتظرتم....چشات که داغ شد مثه الان من به معصوميت خودت و بي رحمي من فکر کن....به نيما باران آبي.....دلم ميخواد امشبو تا خود صبح فقط به تسبيحت نگاه کنم...بوش کنم....و ببوسمش هزار بار..ميخوام امشب از بند هر چي کلمست رها بشم..اصلا فکر نکنم که کسي هم ميخونه.....ميخوام با شادي تمام اشک بريزم...چه خوب بود اگه من امشب ميمردم..در اوج تمنا...اين فوق العاده بود...نيگام کن..سرتو بلند کن...اشکاتو پاک کن..تو تنها مخاطب مني......تنها....
اي سراپايت سبز
دستانت را چون خاطره اي سوزان در دستان عاشق من بگذار...
و
لبانت را چون حس گرمي از هستي به نوازش لب هاي عاشق من بسپار...
باد ما را خواهد برد....
باد ما را خواهد برد..............
شايدم دلت بخواد تو شب ميلادت هق هق اشکاي منو ببيني...من کنارتم..به خدا هميشه....من حست ميکنم....فردا تولدته..آه خداي من چه خوبه که من اين روزو ميبينم...من هميشه تو ساعات خشيم دست داغ تو رو روي تمام روح خستم حس ميکنم...خداي من فردا تولدته...فردا Valentine هم هست...High on emotion ...صبر کن...زندگي خوب هم خواهد آمد.....دلم تنگه...نميدوني تو اين روزا چي ميکشم...آخه من تو تولدت نيستم..يعني هستم...اون بالا نگات ميکنم.....من دوستت دارم..خيلي....
You were the girl with an April in her eye
زمستونه ...24 بهمن....Valentine ...روز تولد تو...و شکل جديد خونه من...ميدوني...بدون من هم زياد بد نخواهد گذشت....تمام وجود من خوش بگذرون...........گلوريا جان تولدت مبارک.....24 بهمن.تولدت مبارک.
ه ه ه ه ه ه ه و راااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
نيماي عزيز گلورياي نازينين
هميشه شاد و در كنار هم انشاالله
:x::*::@::!::Q::Q::Q::Q::Q::Q:
سلام نیما جان .. دوست عزیزم.. :j: .. من رفتم .. می روم جایز نیست ..من رفتم و حدیث گفتم.... نرفتم به خاطر اینکه ناراحتم یا ناامیدم..یا دلگیرم هیچ کدوم از اینا دلیلم نیست.. رفتم چون به محض آشنایی با وبلاگ خودمو انداختم وسط گود و خواستم یه شبه ره صد ساله برم.. حالا فهمیدم.. که واسه یه وبلاگ موفق داشتن کلی مطالعه لازمه.. واسه همین رفتم تا با دست پر برگردم و بتونم اونطور که میخوام خودم درستش کنم.. خب از اینکه دوست خوبی واسم بودی تو این مدت و یه زمانی رو به من تخصص میدادی..ممنونم.. من بازم میام و بهت سر میزنم با این تفاوت که دیگه آپدیت نمیکنم..(تا اطلاع ثانوی که آدرس یه وبلاگ تازه رو بدم).. به خدای بزرگ میسپارمت دوست خوب....:z::z::z::q::q::q::q::_::q::q::q::q::z::z:
Posted by: at February 19, 2004 10:17 AMمنتظر پست جدید ... :W:
Posted by: گلوریا at February 18, 2004 05:08 PMنميدونم از اون قصه ي قديمي چيزي يادت هست؟...دلم تنگ .آغوشم...يادت هست؟...پست قبلي براي كودكم...برف مي باريد...باران..همه بودند...من ...و هيچ كس ديگر...
Posted by: گلبرگ تكيده at February 18, 2004 04:43 PMنميدونم از اون قصه ي قديمي چيزي يادت هست؟...دلم تنگ .آغوشم...يادت هست؟...پست قبلي براي كودكم...برف مي باريد...باران..همه بودند...من ...و هيچ كس ديگر...
Posted by: گلبرگ تكيده at February 18, 2004 04:40 PMيه نيمكت تنها يه شعله ي خاموش ... يه لحظه يك رويا من و تو در آغوش... يه يادگار از عشق رو تن درخت بيد... يه قصه ي كوتاه اي واي از اين تقدير... بگو منو كم داري بگو... بگو كمي غم داري بگو... بگو تو هم بيقراري يه لحظه آروم نداري... مثه يه ابر بهاري بگو كه هر شب ميباري... بگو دلت برام تنگ شده همون دلي كه ميگن سنگ شده... بگو ديگه طاقت نداري اشك توي چيمام بياري...بگو منو كم داري بگو... بگو كمي غم داري بگو...بگو منو كم داري بگو... بگو كمي غم داري بگو... to tell me
Posted by: at February 18, 2004 02:21 PMسلاممم..ممنون بهم سرزدي.......آپ ديت كردم بيا
Posted by: setareh at February 18, 2004 09:03 AMسلاممم..ممنون بهم سرزدي.......آپ ديت كردم بيا
Posted by: setareh at February 18, 2004 09:03 AMسلاممم..ممنون بهم سرزدي.......آپ ديت كردم بيا
Posted by: setareh at February 18, 2004 09:03 AMسلاممم..ممنون بهم سرزدي.......آپ ديت كردم بيا
Posted by: setareh at February 18, 2004 09:02 AMسلام... نيما جون قالب قابل نداره!! نظر لطفته كه ميگي خوبه ولي خودم زياد راضي نيستم!! دوباره يه كم تغييرش ميدم البته شكل كليش همينه ولي يه چيزيايي لازم داره!!:g::n::m::R::Q::Q::Q::Q::Q::Q::Q:قربونت برم...
Posted by: حامد هادیان at February 18, 2004 08:01 AMمن پس وردم كار نمي كنه. من پس ورد مي خوام.:q::q::q::q::q::q::q::q::q::q:
Posted by: babak at February 18, 2004 02:35 AMآخ ببخشيد يادم رفت اسمم را بنويسم......:k:
Posted by: hadi at February 17, 2004 11:22 AMسلام نيما جان. ما خيلي مخلصيم. اميدوارم شاد باشي......:Q::Q:
Posted by: at February 17, 2004 11:20 AMسلام نيمايي . چطوري داداش .
بازم كه زدي تو خاكي . من آخرش به اين نتيجه رسيدم كه بايد يذاريم زمان بگذره تا همه چيز درست بشه . زمان بهترين راه حله و تاريخ بهترين قاضي.
ديگه نبينم گريه كني ها . :j::a:
راستي از همينجا تولد گلورياي عزيز رو هم تبريك مي گم .:m::L::L:و براي اين دوست عزيز آرزوي عمري سراسر پر از شادي دارم .:@::@:
بد جوري دارم خجالت مي كشم . يه زماني من اول مي شدم ولي حالا دارم آخر مي شم . :o::q:
Posted by: babak at February 17, 2004 03:08 AM:Q::Q::Q::Q::Q::Q::Q:
Posted by: setare at February 17, 2004 12:37 AMسلام آقا نيما ! مباركه ..... مباركه !!! هوارتا اااااا ........... مباركه ! اولا براي روز تولد عزيزت ! دوما براي روز والنتاين (البته ازش گذشته ولي من تازه به اينجا رسيدم ) ! و در آخر مباركه .... اون هم قالب جديد !! اينجا خيلي قشنگه بهت تبريك ميگم ! خوش حال مي شم هر وقت فرصت كردي به من هم سر بزني ! در پناه حق پاينده باشي !
Posted by: شكوفه at February 16, 2004 07:57 PMسلام نیما جونم...من بازم اومدم تا نوشته قشنگتو چند بار دیگه هم بخونم...چون خیلی قشنگه...:L::L::L:خوش به حال گلوریا...یادم باشه منم تولدمو بهت بگم یه متن خوشگلم برای صبا بنویسی:C::I::d:به هر حال از اینکه به صبا سر می زنی خوشحالم...:)::_:فعلا بای...بر می گردم...صبا:Q::Q::Q:
Posted by: نسیم صبا at February 16, 2004 07:47 PMراستی نیما جون قالب جدیدت :Q: خیلی ماه شده .. مبارکت باشه ..دوست جون.. نه دوست جون جوونی... خوبه.. :c: :z::z:
Posted by: دنیای آبی at February 16, 2004 04:50 PM:R::*::j::z::z:
Posted by: دنیای آبی at February 16, 2004 04:43 PMسلام آقا دوسته.. خوبی.. نیما جان ..حالا دیگه ما مادر بزرگ شدیم نه.. خب تو هم دست کمی از سنگ صبور مهران نداری..خب مهران و ما نداره سنگ صبور اون باشی سنگ صبور ما هم هستی.. آقا نیما متنت خیلی قشنگ بود.. من امروز اصلا آسمون دلم ابری نبود :b: اما متن تو خیلی روم تاثیر گذاشت کلی دلم گرفت :q::q::q::o::q::q::q::b: اما با نوشته هات پا گذاشتی یه گوشه هایی از دلم که خیلی وقته روشون خاک گرفته..:B: خیلی خوشحال میشم اگه افتخار آشناییتونو به ما بدیدو یکمی خودتونو معرفی کنید پیش ما:d: :_: در ضمن من خیلی دوست دارم برام درد دل کنی و منو قابل درد دلات بدونی.. :x::@::%: من میدونم که میتونیم باهم دوستای خوبی باشیم نظرت چیه...:^::Q::d:
Posted by: دنیای آبی at February 16, 2004 04:41 PMبي رحم و سنگدل تو فقط هميني همين
Posted by: at February 16, 2004 04:24 PMچه طرح قشنگي...اصلا حواسم نبود...تولد گلوريا هم مبارك" البته من نمي شناسمش:c:....فعلا..موفق باشي:z:
Posted by: nooshin at February 16, 2004 02:07 PMسلام دوست من ، هنوز مطلبتو نخوندم ، ولی حتما اينکارو خواهم کرد ، باز هم با نظرات بيشتر بهت سر می زنم ، وبلاگت خيلي قشنگه ! منتظرتم ، تا بعد ...
Posted by: nasim at February 16, 2004 12:58 PMسلام.............نيما جون گريه كردن بده؟؟؟؟؟
راستش رو بخواي من ميگم هيچي به اندازه گريه آدم رو سبك نمي كنه
وقتي عاشق باشي گريه بهترين راهه براي شناختن خودت
اگه واقعآ عاشقي پس عاشق باش پسر خوب
عزيز دلم خودت ميدوني كه چقدر دوستت دارم
اشكات رو نبينم......مهرانت بميره بعدش با شوك الكتريكي بياد سر حال:c:
وقتي اين آهنگ وبلاگت رو ميشنوم دوست دارم از شدت آرمش يه چيز تيز بكشم به رگ دستم.......:G::(: ديوونه نشم
بايد عاشق باشم......بايد ديگه عوض بشم......آخه ميدوني ؟///
يكي اومده كه ميخواد دوستم داشته باشه......عين من :@:
نيما اگه يه مقدار بيشتر گرفتار بشم بايد كمكم كني......باشه ؟؟؟؟؟
نبينم اشكاتو........وايسا روبروي پنجره اتاقت ........بازش كن......پنجره رو نمي گم ....آغوشت رو......بذار هواي عشقت بپيچه توي تنت و فرضش كن......درست مثل اون لحظه اي كه لبهاشو ميذاره روي لبهات.
درست اون موقع مطمئنم فكر ميكني و بدون كه درست فكر ميكني كه واقعآ عاشقي و دنيا همه ي همش مال توست..........دوستت دارم دوست با لطافت دوست دل نازكم و دوست عاشقم........:j:
تا بعد:z:
نيما دوباره سلام.. وقتي كه ميام تو اينترنت هيچ جايي ندارم بجز خانه دوست.. راستي وقتي ميخواي بري خداحافظي كن!
Posted by: حامد هادیان at February 15, 2004 11:56 PMسلام.به به مبارك باشه ايول خيلي توپه
Posted by: آرش at February 15, 2004 10:41 PMیه عکس غروب و یه عکس پائیز از بین عکسهایی که خودش گرفته بود انتخاب کرد تا بذاره تو کیفش ... عکس پائیز ... دو تا برداشت ... یکی برا خودش، یکی هم ... بهترین عکس غروبشو داشت ... یعنی از عکس پائیز من خوشش می آد؟
Posted by: گلوریا at February 15, 2004 07:39 PM:P:
Posted by: at February 15, 2004 05:47 PMهميشه شاد باش...........و هميشه دوست داشتني...آپديت كردم حرفاي تكراري رو:%::_:
Posted by: مهران -اولین قلب آبی at February 15, 2004 01:34 PMسلام............يادته............گفته بودم خونه نو در و ديواراي نو ميخواد..........دستت درد نكنه..نيما مي بيني كه حامد چشه...........راستي اون شب كه فرداش ميخواستم برم كوه و همون گفته در طبيعت يادته in the nature ....يادته.افتاد حسابي هم افتاد كلي هم تعريف تو شد.............در هر صورت مباركه.........و بدون دوستت دارم ...هميشه و همه جا:Q::j::j::j::j::Q:
Posted by: مهران -اولین قلب آبی at February 15, 2004 01:33 PMسلامممممم...ديگه آقانيمابه ماسرنمي زني......باهامون قهري؟؟؟؟؟/:b:
Posted by: setareh at February 15, 2004 08:57 AMسلام :d: اي ولا غالب جديد :K: قشنگ شده :R: ديگه از دلتنگي نگو :m: هنوز ما پيشتيم :_:
Posted by: alireza at February 15, 2004 12:21 AMراستي يادم رفته بود (چشمك).. !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
Posted by: حامد هادیان at February 14, 2004 11:31 PMنيما.. چجوري بگم دلم برات تنگ شده؟... بيا امشب آنلاينم تا بيايي!.. متظرم بيا.:x:
Posted by: حامد هادیان at February 14, 2004 11:28 PMسلام.. چه جالب !:k: شب بيست و چهارم بهمن.. واي چه شبي بود.. من تا صبح نخوابيدم! بعضي وقتا گريه مي كردم يه موقع هايي مي خنديدم.. به فكر والنتاين بودم.. به فكر روز كه توي اون معشوق فقط از من يه بوسه ميخواست و من دريغ كردم.. واقعا روز عجيبي بود.. اين عشقاي من هم كه تمومي نداره.. امروز عاشق اينم و فردا يكي عاشق منه!! خيلي جالبه...:n: والنتيانت مبارك نيما جونم.. امشب منتظرتم تا بيايي.. زود بيا چون دلم برات تنگيده.. :g:
Posted by: حامد هادیان at February 14, 2004 11:25 PMسلام. اينجا خيلي قشنگ شده. من هم اين تقارن رو به تو و به گلوريا تبريك مي گم. عاشق باشيد.
Posted by: مليحه at February 14, 2004 09:45 PMراستی این شکل کا ایده جالبیه :y:برای بیان منظورمون دیگه مجبور نیستیم هی چشمک بزنیم...بعدم تو چرا برای من اون شکلی کامنت مینویسی....فقط چند کلمه...:E:باشه مهم نیست حتما مطلبای صبا ارزش نوشتن بیشتر نداره...همه که مثل شما استعداد ندارند...:b:به هر حال تولد عشقت رو بهت تبریک میگم...:Q::Q::Q:امید وارم عشقت صد ساله بشه...این اهنگتم فوقالعادس...مثل همیشه نوشته هات قلب صبا رو تکون میده...:a:ممنون که سر زدی...بای:F::z:
Posted by: at February 14, 2004 07:54 PMسلام...من صبح اومدم ومطلبتو مفصل خوندموکلی برات چیز نوشته بودم همین که اومدم بفرستم اکانتم تموم شد:q:خدا این اکانتمو به زمین گرم بزنه:q:اینه که دوباره برات مینویسم...صبا...
Posted by: نسیم صبا at February 14, 2004 07:49 PMوقتی تصویر داشت محو می شد، تسبیحش تو دستش بود و می گفت جلوشو نمی تونیم بگیریم ... چند بار بلند صداش کرد ... من برمی گردم ...
Posted by: at February 14, 2004 08:57 AMمهماندار هواپیما چند بار رد شد و نگاههای پر از سوالی به دختری انداخت که سرشو چرخونده بود و با صورت پر از اشک با تصویر شهر بزرگی که قلبشو اونجا گذاشته بود حرف می زد ...
Posted by: at February 14, 2004 08:53 AMسلامممم.....اميدوارم هميشه شادشادكنارهم باشيد...اميدوارم خوشبخت باشيد.........:Q::Q::Q::Q::Q:اين دست گل ازطرف من به اوني كه فرداقراره متولدبشه......:j::g::j::j::j::j::j::a:
Posted by: setareh at February 14, 2004 08:49 AMsalam
nima khan ghadimia goftan :no ke omad be bazar ghadimi shod kohne!!!!!
سلام آقا نيما
تغييرات جالبي دادي و متن زيبايي نوشتي و مثل هميشه با احساس حرف زدي اميدوارم اميدواريهات تبديل به واقعيت بشه.
راستي:
/هر گل نو كه در جهان آيد /ما به شوقش هزار دستانيم
همه يه گوشند....ساعت 9 شبه...24 بهمن...من من تمام روز اشك مي ريختم....خوب من خيلي دلم تنگه..خيلي....اشك..گريه اينا تنها دارايي من تو زندگيمه.من.....
Posted by: نيما at February 13, 2004 09:06 PMسلام نيماي من.ميدوني كه دله منم مثله توست.ميدوني كه ديشب تا صبح به گريه گذشت.ميدوني به منم مثله تو سخت ميگدره.ميدونم همه ي اينا رو.... ميدونم.ميدونم دلتنگي ميدونم تنهايي ميدونم چشات مثله اتيشن:b:فداي تموم مهربونيهات بشم.كه تو يه دل داري پر از عشق.....من به تو حسوديم ميشه.تولد گلوريا مبارك:j::j:
Posted by: ساره at February 13, 2004 03:12 PMسلام....واي اينجا چه قدر قشنگ شده...تغييرات كلي مبارك....خيلي فضاش ارامش بخش ش" اهنگ قشنگي هم گذاشتين....تمام مدت وبلاگ شما باز بود و من داشتم اهنگ وبلاگتون رو گوش مي دادم...:G:....valentineمبارك....موفق باشي....:&::z:
Posted by: nooshin at February 13, 2004 01:28 PM