January 26, 2004

کلی خبر تازه و یه عالم دلتنگي


يه سلام اندازه وسعت تمام دنيااااااااااااااااااااا!
سلام.....دلم اونقده تنگ شده بود واسه نوشتن که داشت ميترکيد...امتحاناي ما هم تقريبا تموم شد . هر چه قدرم خونديم فايده اي نداشت و کم تر شد نمره مون. خوب ديگه چه ميشه کرد .دلم براي خانه دوست شده بود يه ذره آخه نوشتن خيلي خوبه و يه حس طراوت و تازگي به آدم ميده .من با تمام وجود حس ميکنم که بهش معتاد شدم . تو دنيايي که بهش ميگن واقعي من يه رويا هم ندارم اما تو دنيايي که بهش ميگن خيالي من همش پرم از تازگي ها .آخه من ميدونم تو دنياي بي روياي من صداقت از اون رنگاست که تو هيچ جا پيدا کردنش ساده نيست اما من تو اين خونه همه رنگارو آبي عشق و سفيد صداقت ميبينم. من اينجام با کلي خبر خوب ....

بلاگي که قولش رو به چند تا از دوستان داده بودم راه افتاد و ديروز با اولين نوشته افتتاح شد.بلاگي که اسمش همونيه که شما ميگين...واسه گپ زدن اونايي که من بهشون ميگم خودمونياي من . يه بلاگ با هشت تا نويسنده که همشون نوشته هاشون رايحه همون رنگ آبي رو همش زمزمه ميکنه تو ذهن من.7 نفري که صميمي ترين دوستان منند گرچه نديدمشون اما از تمام دوستايي که تو اون دنياي بي صفا دارم برام عزيزترند...يه خونه خصوصي که هرکسي دل صافي داشته باشه و بوي گل سرخ بده و لطافت بهار رو ياد آوري کنه ميتونه توش بنويسه.من دست همشونو محکم محکم گرفتم که از دستم فرار نکنند . تو فکر جمله هام که تو اينجور مواقع که بحث خوبي خودمونياي من پيش کشيده ميشه چطوري بايد از پس اين بار سنگين معاني بيرون بياند. هميشه اين يه آرزوي ديرين من بود که همچي جايي يه جا پيدا بشه که من اونجا گلاي خودمو بذارم کنارم و لذت ببرم از جو صداقت . تمام چيزي که تو اين دنيا مي ارزه اونه که واسه همه هيچ نمي ارزه . صداقت .صداقت . صداقت .


بلاگ گپ هاي خودموني ها يه بلاگ گروهيه که 7 تا از بهترين هاي من توش هر وقت و هر چيزي که دوست داشته باشند خواهند نوشت. يه بلاگ که به هيچ کس و هيچ چيز تعلق نداره و مال همست .منم مثه اونا دقيقا يه دونه از نويسنده هام.اگه تصميمي بخوان بگيرن منم همون يه راي رو دارم.فقط جاش اين جاست . همين ...براي ديدن شاخه هاي پيچک محبت روي ديواراي اين نوشته ها بايد username و password داشته باشيد. يعني اگر بخواهين به آدرس بلاگ بريد ازتون شناسه و کلمه عبور پرسيده ميشه . براي مدت 3 روز من يه username و password که trial هستش رو مينويسم . اين ها از تاريخ نوشتن اين مطلب يعني از 2 شنبه تا سه روز ديگه يعني 5شنبه کار ميکنه و بعد از اون از تغيير خواهد کرد .اگه کسي از دوستان مي خواست که از خواننده هاي اون بلاگ باشه به هر کدوم از 8 تا نويسنده بلاگ پيغام بده تا اونم با بقيه نويسنده ها در ميون بذاره و راجع به دادن شناسه و کلمه عبور به دوستي که مي خواد خواننده باشه تصميم گرفته بشه . اينم آدرس :


http://members.khaneyedoost.com


کلمه عبور و شناسه موقتي براي سه روز هم اينه :
Username:khaneyedoost
Password:free
دوستاي خوب نويسنده من که تو اين بلاگ از نويسنده ها هستند براشون يه اي ميل فرستادم که تمام اطلاعات لازم رو اون تو براشون شرح دادم. با توجه به اين که سيستم بلاگ نويسي اين جا از Movable Type استفاده ميکنه اين خوباي من ميتونن يه راهنماي فارسي رو که خودم نوشتم اينجا ببينند که چه بايد بکنند:
http://khaneyedoost.com/help
خدا کنه که خوشتون بياد و راضي به نوشتن بشيد البته اين کاملا به خودتون بستگي دارين . جايي براي اين که ميگن هر چه دل تنگت مي خواهد بگو .


نيگا کن پنجر ها رو وا کن . از اون دور دورا داره مي آد و با هاش يه عالم سوغاتي . يه دل شکسته . يه نفس خسته و يه تن زخم همه چيزيه که برات آورده . تو اما با خوشحالي تمام نگاه ميکني و بهش ميگي مرسي. حکايت زندگي همينه .بايد خنديد....

از اون زمستون تا اين زمستون چه دير گذشت .شايد براي خيلي ها زود اما من که عادت کردم به ديدن از پشت مانيتور همه چي دير ميگذره .ياد زمستون گذشته براي من يه خاطره خوش رنگه . حالا که بهترين خاطره زندگي من يه ساله شده دارم مي آم که جشنش رو با ديدار بگيرم. بگيريم.روزا وشبايي که از پشت پنجره تنهايي ها من هواي زندگي رو استشمام ميکردم حالا داره به واقعيت نزديک ميشه . برا من سخت بود که به خودم بقبولونم که اين واقعيته که هست . هر کاري کردم به قول خودم ؟ فداکاري کنم نشد .حالا هم هنوز بيکار ننشتم اما ديگه دل من طاقتشو از دست داده . حالا معني دلتنگي رو خوب زير دندون تمام لحظاتم حس ميکنم . چند روز ديگه اين اتفاق مي افته .خيلي نزديکه حسش ميکنم با تمام وجود اون لحظه که من تمام خاطرات يه ساله ام رو بايد نگاه کنم و تحمل کنم . خودش ميفهمه وقتي اينارو ببينه.يعني ميبينه؟. آرامش خواستي اما همش رو از دست دادم . خيلي خيلي بي تابي ميکنم .حسابي قاط زدم . چه روزاييه نگا که ميکني به پشت سر . حس داستان گويي من و تحمل . نميدونم . اون اولين بار که با هم شروع کرديم به نوشتن ...اسفند ...اون اولين بار که خنديديم....همه اولين بار ها دل من رو ميلرزونه . حالا ديگه خيلي کم مونده .هيچ چي نمونده . من از خدا مي خوام اوني که خوبه پيش بياد . خدا.به ياد اين يک سال :


ENRIQUE IGLESIAS
Since the beginning of time
Since it started to rain
Since I heard you laugh
Since I felt your pain
I was too young, you were much younger We were afraid of each other's sunder I have always loved you
There's never been anyone else
I knew you before I knew myself
Oh my baby
I have always loved you
Since we slept on the beach You were too close for comfort
You were too far out of reach
You walked away
Would you have stayed for me to tell you
I have always loved you
There's never been anyone else
I knew you before I knew myself Oh my baby
I have always loved you
Years go by in a matter of days
And though we go separate ways
I never stop dreaming of you I have always loved you And when you can




امتحانا که تموم شده و منم بار و بنديل جمع کردم .يه تعطيلي تقريبا گنده . يه زمستون عالي و کلي خبر تازه . يه شيريني خوشمزه . يه دلتنگي تازه . کلي رنگ قشنگ و يه عالمه خونه واسه رنگاي آبي . سر اومدن تنهايي ها . باز شدن پنجره . من دارم مي آم حقيقت . در کنار همتون هستم ديگه آزاد آزاد. مي خوام کلي با برفا بازي کنم . و تو گوش همشون صداقت رو نجوا کنان فرياد سکوت بزنم.
راستي از مهران عزيز عزيز عزيز خودم که از کانادا برام کامنت گذاشته بود نهايت تشکر رو دارم.اينجا دل همه واستون تنگه .خيلي خوشحالم که همچي خواننده اي مثه شما رو دارم . بابا ما از دلتنگي مرديم برات. بابت اون سايتم خيلي ممنونم مهران عزيزم . حالا که گفتم مهران يه تشکرم از مهران اولين قلب آبي بکنم که نگه ما بي وفاييم.صداقت ، طروات ، معصوميت و يه دسته گل از تمام ستاره هاي آسمون زيباي عشق تقديم به همتون . من زودي مي آم . خوش باشين.


عزیز من گریه نکن.همه کس من گریه نکن.....


Posted by nima at January 26, 2004 03:37 PM
Comments

سلامممممم...آخه نمي دونم چي بگم.......خودت مي توني برام يه آهنگ بذاري؟؟؟؟؟؟؟؟؟فقطنازباشه.......همين....ممنون اومدي پيشم

Posted by: setareh at February 4, 2004 08:09 AM

مباركه..... واقعا" عاليه.......موفق باشي

Posted by: armin at February 3, 2004 08:40 PM

من مي ترسم ! ... همين و گفت و ...

Posted by: گلوريا at February 2, 2004 10:57 AM

سلام..خوبي؟؟؟آسمون آبي روشن آپ ديت شد..خوشحال مي شم سربزني

Posted by: setareh at February 2, 2004 04:33 AM

اطرافش رو نگاه كرد...اون قلم سحر آميز رو نديد.....خوب نگاه كرد تا ببينه كه اونو كجا جا گذاشته بود.....يعني ميشد؟....نگاه ها ي دو تا چشم بدجوري اسيرش كرده بود........منتظر بود تا حرفا بيان...يه چورايي بشه نوشت كه چي شده..ميشه؟

Posted by: نيما at February 2, 2004 01:02 AM

سلام.........................................بازم ميام

Posted by: مهران -اولین قلب آبی at February 1, 2004 01:16 PM

سلام.. نيما جون الان تو كافي نتم! شمارم رو برات آف گذاشتم.. خوشحال ميشم اگه باز صداتو بشنوم اگه خواستي تو هعم شمارتو براي من آف بزار تا من باهات تماس بگيرم .. دوباره هم ميام از چند روز آينده .. من تو اين مدت كه نبودم چه اتفاقايي افتاده!!!!!!!!!.. تا بعد...

Posted by: حامد هاديان at February 1, 2004 11:48 AM

سلام نيما جان. من هم امتحاناتم تموم شد. همه متن رو خوندم. من هم از خدا مي خوام هرچي كه خوبه پيش بياد. هرچي كه خوبه ببينيم. هرچي كه خوبه فكر كنيم. هرچي كه خوبه بگيم. هرچي كه خوبه زندگي كنيم. هرچي كه خوبه عشق بورزيم. مطمئنم خدا كمكمون مي كنه كه بفهميم كه چي خوبه و چي بد. موفق باشي. راه اندازي سايت جديد رو هم تبريك مي گم.

Posted by: مليحه at February 1, 2004 10:40 AM

مبارك باشه

Posted by: ميناي آبي at February 1, 2004 02:28 AM

ايده جالبيه اون وبلاگه!

Posted by: ernesto at January 30, 2004 10:37 PM

پسر اون خودمونيات خيلي ماهه.حتي از خوودت هم ماه تر

Posted by: babak at January 30, 2004 03:31 AM

خوب اول از قسمت اول بنویسم...از ابی گفته بودی می دونی که صبا هم ابیه اونم کوچکترین قلب ابی...پس منم بازی...صبا ..ادامه داره...

Posted by: at January 28, 2004 08:39 PM

سلام ...چه خبره ایقدر نوشتی اونم به این ریزی اخه فکر چشمای منم باش...(چشمک)انگار حرف این چند وقته رو یه جا زدی ...حالا هنوز نخوندم...بزار بخونم ببینم اصلا چی نوشتی...صبا...

Posted by: نسیم صبا at January 28, 2004 08:36 PM

سلام....هردفعه كه به اينجا ميام...قشنگ تر مي شه...تبريك مي گم....راستي اين 7 نفر براي هميشه 7 تا مي مونن يا هركسي كه بخواد مي تونه بهشون بپيونده؟؟؟؟...چه قدر عكس خونه...اگر تصوير تنهايي درست بود حتما اين دفعه طرح وبلاگ شما رو مي زدم...فعلا...

Posted by: nooshin at January 28, 2004 03:51 PM

سلام.......من بازم اومدم......

Posted by: setareh at January 28, 2004 01:00 PM

سلام نيما جان
عاليه واقعا ً عاليه موفق باشي همه جا و در همه حال

Posted by: مهرداد at January 28, 2004 10:55 AM

يكي از بهترين نويسنده هايي هستي كه ميشناسم.

Posted by: گلوريا at January 28, 2004 08:57 AM

ديگه نمي دونست چي بگه ... فقط مي تونست بمونه و بمونه و بمونه ... شايد برا هميشه ... شايد همه جا ...

Posted by: يه روح با يه تن at January 28, 2004 08:56 AM

سلام آقا نيما.مرسي از لينكت.با اجازه ميرم مطلب جديدت رو بخونم.راستي عكسات كه واقعا توپه حتما مطلبت هم توپ تره

Posted by: آرش at January 27, 2004 11:03 PM

سلام نيما جون.من نميدونم چرا بلاگت باز نميشد.مرسي از اينكه يه خونه قشنگ درست كردي.يه خونه ي دوست واقعي

Posted by: ساره at January 27, 2004 08:48 PM

سلام.....آهنگت خيلي نازبوددد......متنتم همينطور.....موفق باشي.......

Posted by: setareh at January 27, 2004 04:21 PM

سلام نيما جان...... به خدا شرمنده ام اين دو سه هفته همش امتحان داشتيم تازه هنوز هم تمام نشده...... اميدوارم كه تو كارت موفق باشي....

Posted by: hadi at January 27, 2004 11:59 AM

راستي .....د اون مورد........يك نيسنده معمولآ قلو رو خوب بلده با اينكه توي اين مورد قلوي وجود نداره.....نيما ميخوام تمومش كنم.....همه چيز رو ...........نه اون نه هيچ كس ديگه اي..........نمي دونم......گيجيم.....نميدونم بايد چي كنم..............راهنمايي كن...........مهران

Posted by: مهران -اولین قلب آبی at January 27, 2004 08:34 AM

سلام نيماي من.........هنوز نخوندم......الآن هم بايد برم كلاس......سر وقت جوابت رو ميدم ....در ضمن يه سر هم به خونه جديد زدم...خيلي خوشگل بود ....منتظزم باش .....مهمون ناخونده مهران

Posted by: مهران -اولین قلب آبی at January 27, 2004 08:32 AM

سلام ....خوبي ...مباركا باشه ...امتحانا كه پايان خوشي نداشت ....اميدوارم روز به روز وبلاگت بهتر بشه و موفق و مويد ......

Posted by: alireza at January 27, 2004 12:20 AM
Post a comment









Remember personal info?






Email this entry to:


Your email address:


Message (optional):